تبلیغات
محمدعلی محرمی

محمدعلی محرمی
 
طلبه ای از جوار حضرت قیدارنبی علیه السلام___________________________________
نویسندگان
لوگوی همسنگران
طراح قالب
معببر سایبری فندرسک

بحث ورزش داغ بود؛ حریفان سرگرم و تماشاچیان در هیجان.

گفتم: ورزش باستانى را بیشتر دوست دارى یا ورزش روز را ؟

گفت: اگر آتش غیرت و دود همتى هم هست، در « باستانى كاران »، بیشتر است.

گفتم: علت؟

گفت: آنان ریشه‏دارترند؛ وِرد زبانشان « یاعلى » است؛ « مولى » دارند و كباده عشق « اهل بیت » را به سینه مى‏كشند و ....

گفتم: امروزى‏ها كارهاى عجیب‏ترى مى‏كنند؛ قله «اورست» را فتح مى‏كنند، و رشته كوه «هیمالیا» را زیر پا مى‏گذارند.

گفت: فتح «قله انسانیت» مهم‏تر است و دشوارتر! به نظر من، «گود زورخانه»، خیلى رفیع‏تر از «سكوى افتخار» است.

گفتم: اگر دنیا یك میدان وسیع مسابقه باشد، كدام ورزشكاران برنده‏اند؟

گفت: آنان كه «قله آزادگى» را فتح مى‏كنند؛ آنان كه بر «شكم شهوت» مشت مى‏زنند؛ آنان كه نفس خود را «خاك» مى‏كنند؛ به باشگاه تقوا و عفاف مى‏روند؛ بار سنگین مسئولیت را بلند مى‏كنند و براى زیبایى‏ «اندام روح» تمرین مى‏كنند.

گفتم: من به «تربیت بدنى» علاقه‏مندم.

گفت:

آن نیست شجاعت كه گلو چاك كنى‏    مردانگى آن جاست كه دل پاك كنى‏

وقتى كه به «باشگاه تقوا» رفتى‏     اى كاش! حریف نفس را خاك كنى‏

 گفتم: دویدن را هم دوست دارم؛ كاش میدان بزرگ‏ترى بود تا ....

گفت: این همه مى‏دوى، به جایى هم مى‏رسى؟ «تربیت جان» چه طور؛ به آن هم علاقه‏اى دارى؟

گفتم: خود دویدن، یك ورزش است؛ «تا كجا»، خیلى مهم نیست.

گفت: در مسیر طولانى دنیا تا آخرت، به شدت نیازمند «دو استقامت» هستیم؛ بدون آن، از رقیبان عقب مى‏مانیم و از فینال محروم مى‏شویم.

گفتم: مگر همه آنها كه مى‏دوند، مى‏رسند؟

گفت: نكته همین جاست؛ خیلى‏ها مى‏دوند؛ ولى نمى‏رسند!

گفتم: این بند بازها، عجب آدم‏هایى‏اند! ما روى زمین صاف نمى‏توانیم درست راه برویم؛ ولى آنها ....

گفت: مهم، موفقیت در دور پایانى مسابقه است. گاهى حرفه‏اى‏ترین بندبازان هم نمى‏توانند از پل «صراط» بگذرند.

گفتم: عبور از صراط هم تمرین مى‏خواهد. كسى كه تمرین داشته باشد، چه فرقى مى‏كند كه طناب و بند باشد یا پل صراط؟

گفت: براى شناگر هم چه فرقى مى‏كند كه رودخانه باشد یا استخر یا دریا؛ اصل، قدرت «عبور» است.

گفتم: دنیاى ما، مثل یك استخر است؛ هم جاى كم عمق دارد و هم جاى عمیق؛ ولى خیلى‏ها در «استخر دنیا» غرق مى‏شوند! چرا در رودخانه زندگى و دریاى حیات، خیلى‏ها را «موج» با خود مى‏برد؟

گفت: چون به هشدارهاى «نجات غریق»، توجه نمى‏كنند و در گوش جانشان «پنبه غفلت» فرو كرده‏اند.

گفتم: به نظر تو، عامل موفقیت در این شنا چیست و چه طور مى‏توان به «ساحل بیدارى» رسید؟

گفت: ابتدا باید «اندام روح» را با حركات عبادى گرم كرد. كسى كه بتواند طول و عرض عمر شصت-/ هفتاد ساله را با موفقیت طى كند، لایق جایزه است. امواج فتنه و فساد، تا به حال خیلى‏ها را غرق كرده است و به اعماق نابودى برده است.

گفتم: لحظه شیرین مسابقات، وقت جایزه است؛ آیا تا به حال، مدال گرفته‏اى؟

گفت: آرى، ولى با زحمت و تلاش زیاد.

گفتم: طلا، نقره یا ...؟

گفت: هیچ كدام؛ من «مدال شرف» گرفته‏ام.

گفتم: داور كه بود؛ در كدام مسابقه بود و با كدام تماشاچى؟

گفت: واقعش این است كه معتقدم صحنه زندگى، مسابقه‏اى است كه با «ماهواره‏هاى ملكوت» براى آسمانیان «رله» مى‏شود. روزى هم در قیامت، براى داورى نهایى و اهداى جوایز به نفرات برتر، پخش مجدد خواهد شد؛ البته عده‏اى «توبیخ‏نامه» دریافت مى‏كنند و خود افراد هم در این بازبینى، جزو بینندگانند.

گفتم: عجب مسابقه دشوارى!

گفت: بله، دست یافتن به عنوان قهرمانى در این مسابقات، با آن داورهاى ویژه و دقیق، واقعاً دشوار است.

گفتم: با دوپینگ كنندگان چه مى‏كنند؟

 

گفت: تا زنده‏اند، مسئله‏اى نیست؛ اما با مرگ، براى همیشه از دور رقابت‏ها و صحنه امتیازات حذف مى‏شوند.

گفتم: نتیجه‏اش چند بر چند است؟

گفت: «اى كاش» بر «افسوس» و «حسرت» بر «غفلت».

گفتم: مثل دریافت جایزه، لحظه گل زدن هم هیجانى و پرشور است و بازى بدون گل هم بى‏جاذبه است.

گفت: زندگى بى گل، از آن هم بى‏جاذبه‏تر است.

گفتم: «گل» زندگى به چیست؟

گفت: عمر ما یك میدان مسابقه است؛ فرصت‏هایى كه ما پیدا مى‏كنیم، هر كدام مثل یك «پاس» است. بى‏عرضگى ماست اگر نتوانیم گل بزنیم.

گفتم: پس با این حساب، ما خیلى پاس خراب كرده‏ایم و نتوانسته‏ایم گلى بزنیم؛ حیف از آن همه پاس قشنگ و فرصت‏هاى طلایى!

گفت: درست است. هدر دادن عمر، بدتر از خراب كردن پاس است. به ما خیلى پاس مى‏دهند؛ ولى ما «آبشارزن» نیستیم و پاس‏ها را خراب مى‏كنیم. هدر دادن هر نعمت، خراب كردن یك پاس است.

بگذشت زمان، دست به كارى نزدى‏           بر گردن لحظه‏ها مهارى نزدى‏

صد توپ زدى، تمام را كردى «اوت»                  صد پاس گرفته، آبشارى نزدى!

گفتم: رفتى تو والیبال ....

گفت: بازى، بازى است؛ دیگر چه فرقى مى‏كند؟ آن جا گل مى‏زنند و این جا آبشار. عمده، خراب كردن پاس‏هاست كه داریم.

گفتم: دنیا، واقعاً بازیچه است.

گفت: ولى زندگى، بازى نیست؛ اگر هم بازى باشد، یك «بازى جدى» است.

گفتم: آیا تا به حال به خودت باخته‏اى؟

گفت: تو چى؟ آیا تا به حال، از خودت برده‏اى؟

گفتم: من اغلب، حریف خودم نمى‏شوم؛ زورم به خودم نمى‏رسد و مى‏بازم.

گفت: اخلاص، یك بُرد است. «فاتح، كسى است كه عكس العمل خود را به كسى نشان نمى‏دهد و پیوسته آن را در آلبوم خدا مخفى مى‏كند». ریا، یك باخت رسواست.

گفتم: مدت‏هاست كه در حسرت یك پیروزى هستم. این هم شد زندگى؛ همه‏اش باختن و باختن و باختن.

گفت: مدال گرفتن پیشكش؛ باختن به «نفس»، شرمندگى دارد. بعضى‏ها یك «عادت» را نمى‏توانند ترك كنند و با این همه اسارت، ادعاى آزادى هم دارند.

گفتم: بعضى‏ها هم با یك مدال، دچار غرور مى‏شوند و با یك «عنوان»، خودشان را گم مى‏كنند.

گفت: این هم نوعى از باختن است. بعضى به خودشان مى‏بازند و بعضى خودشان را مى‏بازند.

گفتم: نمى‏دانم چرا بعضى ورزشكاران، خشن و سنگ‏دل مى‏شوند؟

گفت: اگر ورزشكار بودند، این طور نمى‏شدند. قهرمان، كسى است كه پهلوانى را با عاطفه بیامیزد و چشمه اشك او نخشكد.

گفتم: قهرمانى را مى‏شناسم كه در برابر اشك یتیمى، به راحتى «میرزا كوچك» مى‏شود.

گفت: او «آقا بزرگ» است. اینان در كوچكى هم بزرگند ... گاهى باید براى بزرگ شدن، كوچك شد و براى بالا رفتن، پایین آمد. این، یكى از فنون قهرمان شدن در مسابقات ارزشى است. «پوریاى ولى» را تواضع و خصلت‏هاى مردمى، بزرگ كرد.

گفتم: در گروه ورزشى خودتان چه كاره‏اى؟

گفت: دروازه‏بان دلم.

گفتم: این هم شد كار؟ برو تو خط حمله.

گفت: فكرم از دروازه مطمئن نیست. دلم یك دروازه است؛ اگر كنترل نكنم، مى‏بینى كه پى در پى گل مى‏خورم.

گفتم: مثلًا چه گلى؟

گفت: گل گناه، گل هوس، گل غرور، گل دوستى‏هاى حساب نشده و گل غفلت از آینده و آخرت.

گفتم: چطور است جمع شویم و با «تیم ابلیس» مسابقه بدهیم و شكستش بدهیم؟

گفت: به شرط آن كه خودم دروازه‏بان باشم؛ چون مى‏دانم كه از چه زاویه‏اى «توپ گناه» را به طرف دروازه دل‏ها شوت مى‏كنند.

گفتم: قبول، ولى از كجا این تجربه را كسب كرده‏اى؟

گفت: زاویه حمله ابلیس، «غفلت» است و غرور. وقتى چراغ «یاد» خاموش مى‏شود، غرور به دشمن «گرا» مى‏دهد و آن گاه گل گناه، دروازه‏ دل را مى‏گشاید. شیطان، حریفِ قدَرَى است و نباید آن را دست كم گرفت.

گفتم: پس تو «خط دفاع» را بیشتر دوست دارى؟

گفت: آدم اگر دفاع خوبى نداشته باشد، مهاجم خوبى هم نمى‏شود.

گفتم: دیگر كدام زاویه را باید مراقب بود؟

گفت:

خواهى نخورى ز تیم ابلیس شكست‏            باید به دفاع از دل و دیده نشست‏

چون شوت شود به سوى دل، توپ گناه‏                  دروازه دل، به روى آن باید بست‏

گفتم: دروازه‏بانى هم عجب لذتى دارد!

گفت: به شرط آن كه گل نخورى و حمله شیطان را دفع كنى.

 «جهاد نفس»، به همین جهت، بالاترین مبارزه‏هاست.

 منبع : گفتم گفت (نشر معارف)

 




طبقه بندی: اجتماعی ، فرهنگی، عمومی،
برچسب ها: ورزش،
[ 15 مهر 92 ] [ 23:17 ] [ م ع م ]
درباره وبلاگ

جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام عصر(عج) صلوات .

* الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ *

mamoharrami@yahoo.com


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب