تبلیغات
محمدعلی محرمی

محمدعلی محرمی
 
طلبه ای از جوار حضرت قیدارنبی علیه السلام___________________________________
نویسندگان
لوگوی همسنگران
طراح قالب
معببر سایبری فندرسک

اى برادر سیرت زیبا بیار !

مدت‏ها بود كه با هم درباره « زیبایى » بحث مى‏كردیم، گاهى هم به نقطه نظرهاى « مشترك » مى‏رسیدیم.

پرسید: به نظر تو « زیبایى » چه تعریفى دارد؟

گفتم: زیبایى حسى یا عقلى ؟

گفت: مگر زیبایى عقلى هم داریم؟

گفتم: تا دلت بخواهد! ولى ابتدا درباره همین زیبایى حسى به نتیجه‏اى برسیم، بعد به مقوله‏هاى دیگر بپردازیم.

گفت: من فكر مى‏كنم هر چیزى كه چشم و گوش ما را ارضا كند، زیباست.

گفتم: پس زیبایى را با لذت یكى مى‏دانى؟

گفت: تقریباً. زیبا چیزى است كه انسان را به طرف خود جذب كند؛ آنچه به ما لذت ببخشد، همین طور است.

گفتم: با این حساب، نمى‏توان براى زیبایى تعریفى كرد و نمى‏شود چیزى نزد همه زیبا باشد، چون یكى از تماشاى طبیعت لذت مى‏برد، یكى از شنیدن موسیقى. براى یكى غذاى خوشمزه لذت‏بخش است، براى دیگرى مهرورزى به دیگران، یكى از ورزش لذت مى‏برد، یكى ازدعا و نیایش، یكى از احسان و نیكى به دیگران و دیگرى از دزدى و غارت. حتى در زمینه چهره و قیافه نیز، یكى صورت سبزه را مى‏پسندد، دیگرى سفید را، یكى لب نازك را زیبا مى‏داند، دیگرى لب كلفت را، مثل آفریقایى‏ها. پس تنها لذت‏بخش بودن، معیار زیبایى نیست.

گفت: پس تو چه تعریفى از زیبایى دارى؟


گفتم: زیبایى از چیزهایى است كه درك مى‏شود؛ اما به توصیف نمى‏آید.

گفت: مگر مى‏شود؟ وقتى آدم چیزى را درك مى‏كند، باید بتواند آن را وصف كند.

گفتم: حتماً بعضى آدم‏ها و قیافه‏ها را دیده‏اى كه بانمك‏اند؛ یعنى ملیح‏اند. آیا مى‏توانى ملاحت را تعریف كنى؟ مى‏توانى بگویى یك قیافه اگر چه طور باشد بانمك است؟

فكر كرد و فكر ... ولى جوابى نداشت كه بدهد.

گفتم: درك زیبایى حسى است، البته در زیبایى‏هاى محسوس، ولى غیر قابل توصیف است. همین قدر مى‏توان گفت كه انسان به سمت و سوى جمال كشیده مى‏شود. زیبایى با فطرت انسان همخوانى دارد. اگر فطرت انسان یك حقیقت است، پس زیبایى هم بهره‏اى از حقیقت دارد.

اگر زیبایى. از ویژگى‏هاى خدا و اوصاف اوست، پس جمال، بُعدى الهى دارد.

گفت: حدیثى مشهور است كه خدا زیباست و زیبایى را دوست دارد.

گفتم: درست است. «ان اللَّه جمیل یحب الجمال‏». ولى جمال الهى غیر از زیبایى مادى است، یعنى كلًا اوصافى كه براى خدا مى‏گوییم، با همان اوصاف وقتى به دیگران نسبت مى‏دهیم، در ماهیت و جوهره‏ تفاوت دارد.

گفت: كمى مصداقى‏تر بحث كنیم. مثلًا وقتى یك نقاشى یا چهره یا صدا یا منظره را زیبا مى‏دانیم، یعنى چه؟ حتماً در زیبا و غیر زیبا ویژگى‏هایى متفاوت است كه آنها را از هم متمایز مى‏سازد؟

گفتم: بله، در خط یك خطاط یا نقاشى یك هنرمند یا صدا و آواز یك خواننده، نوعى ظرافت، پختگى، هماهنگى، دقت، تناسب و نظم دیده مى‏شود و همین‏ها اثر هنرى را زیبا مى‏سازد. پس مى‏توان توازن و تعادل و هماهنگى و نظم را از زیرساخت‏هاى «جمال» دانست. در یك قیافه، اگر بین چشم و ابرو و بینى تناسب نباشد، زیبایى پدید نمى‏آید. در اوج و فرود و آغاز و انجام یك صدا و آواز، اگر هماهنگى نباشد، زیبا نیست.

چرا جهان را زیبا مى‏دانیم؟ چون این نظم و دقت و ظرافت در همه جاى آن دیده مى‏شود. اگر گفته‏اند:

جهان چون خد و خال و چشم و ابروست‏                كه هر چیزى به جاى خویش نیكوست‏

  به خاطر همین توازن و تناسب است.

گفت: پاى فطرت را به میان كشیدى. فطرت چه نقشى در شناخت جمال یا پدید آمدن زیبایى دارد؟

گفتم: فطرت، گاهى تناسب بعضى چیزها را با خودش در مى‏یابد، آن وقت آن چیز مى‏شود زیبا. پس آفرینش زیبایى، كمى هم به مراعات حد و حدود فطرت بستگى دارد. فطرت را خدا سرشته است. خدا هم زیباست. آنچه هم همسو با فطرت باشد زیبا مى‏شود.

گفت: وارد مقوله‏هاى غیر حسى شدى.

گفتم: نمى‏شود وارد نشد، چون یك حقیقت است. اصلًا یك سؤال:

آیا از دورویى خوشت مى‏آید یا نفرت دارى؟ نفاق، زشت است یا زیبا؟

گفت: روشن است كه زشت است و نفرت‏انگیز.

گفتم: دروغ هم همین طور است، خیانت هم همین طور، بخل هم زشت است، فریب هم نازیباست. چون در همه اینها نوعى تعارض با فطرت وجود دارد. كسى كه قیافه قشنگ و لباس شیك و ظاهر آراسته‏اى دارد؛ اما باطنش پلید و پرفتنه و كینه‏آلود است، زشت است. به قول شاعر «اى بس آلوده، كه پاكیزه ردایى دارد».

گفت: و به قول شاعر:

تن آدمى شریف است به جان آدمیت‏           نه همین لباس زیباست، نشان آدمیت‏

 گفتم: این غزل‏هاى زیباى سعدى است و خیلى خوب گفته است.

اشاره او به همان «جمال برتر» و زیبایى غیر مادى است.

گفت: بالاخره نفهمیدم جمال نامحسوس و زیبایى غیر حسى یعنى چه.

گفتم: یك مثال مى‏زنم. یكى چهره زیبایى دارد؛ اما خیلى خودخواه و مغرور و متكبر است. یا یكى خیلى پول‏دار است؛ اما حاضر نیست حتى یك ریال به دیگرى بدهد. از سویى یكى هست كه چهره خندان زیبایى ندارد؛ ولى بسیار باصفا و خاكى و متواضع است، یا با این كه وضع مالى‏اش توپ نیست، ولى از روحیه ایثار و گذشت برخوردار است.

كدام یك در نظر فطرت زیباتر است؟

گفت: معلوم است، آن كم پول ایثارگر و آن خاكى و باصفا، ولى با چهره معمولى برایم جالب‏تر از آن دیگرى است. این آدم است و آن آدم‏نما!

گفتم: پس تواضع، صفا، ایثار، بخشندگى و امثال این صفات، هم زیبایند، هم در هر كه باشد، زیباست. این همان زیبایى عقلى و جمال معنوى است. اتفاقاً در سخنان پیشوایان ما به این نكته تصریح شده است. حضرت على علیه السلام پاكدامنى را زینت فقر و سپاسگزارى را زینت ثروتمندى مى‏داند. حتى در سخنى تصریح كرده است كه:

«خوش‏سیمایى، جمال ظاهر است و خوش‏فكرى جمال باطن». (حسن الصورة جمالٌ ظاهرٌ و حسن العقلِ جمالٌ باطن‏).

گفت: بحث، كمى سنگین شد.

گفتم: سنگین نشد، فقط یك حدیث به عربى خواندم.

گفت: وقتى ما عربى ندانیم، حرف‏ها برایمان دست‏انداز پیدا مى‏كند.

گفتم: به هر حال، از چهره زیبا چه سود، اگر دل آلوده باشد و چهره باطن زشت شود؟ این همان بحث «صورت» و «سیرت» است. باز به قول شاعر:

صورت زیبا، نیاید هیچ كار                 اى برادر، سیرت زیبا بیار

گفت: تو چهره زندگى را زیبا مى‏بینى یا زشت؟

گفتم: این بسته به عینكى است كه به چشم زده باشیم. از پشت عینك تیره، جهان را هم تیره مى‏بینیم. عینك اگر روشن باشد، سیماى زندگى و دنیا را هم روشن و زیبا خواهیم دید.

گفت: من هم مى‏خواهم شعرى بخوانم.

گفتم: بخوان.

گفت:

به جهان خرم از آنم كه جهان خرم از اوست‏            عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست‏

گفتم: این یعنى نگاه و زاویه دیدى «جمال شناسانه». این نگاه زیبابین و پرامید كجا، و نگاه یأس‏آلود پوچ‏گرا و نیهیلیست كجا!

گفت: خوانده‏ام كه روزى حضرت عیسى علیه السلام با حواریون خود از راهى مى‏رفتند. با لاشه یك سگ مرده برخورد كردند. آنان گفتند: چه بوى بد و متعفنى دارد. عیسى علیه السلام فرمود: چه دندان‏هاى سفیدى دارد.

گفتم: این یعنى دیدن نیمه پر لیوان، نه نیمه خالى. نگاه باید زیباشناس و زیبابین باشد. به گفته یك دانشمند: سعى كن عظمت در نگاه تو باشد، نه در آن چه بدان مى‏نگرى. و من مى‏گویم: سعى كن از پشت عینك «جمال‏بین» و «زیبانگر» به هستى و زندگى نگاه كنى.

گفت: یعنى مى‏خواهى بگویى دین، نگاهى زیباشناسانه به زندگى دارد؟

گفتم: البته. وقتى دین ما مى‏گوید: لذت‏هاى حلال و طیبات را براى اهل ایمان آفریده‏اند، وقتى پیامبر ما همیشه معطر و آراسته بود و نظافت را جزء دین مى‏دانست، وقتى در حدیث قدسى آمده است كه خداوند انسان آراسته را دوست دارد و از ژولیده بیزار است، وقتى شانه كردن موى سر و صورت مستحب است، وقتى توصیه شده، قرآن را با صداى زیبا بخوانید، وقتى خط زیبا كلید رزق به شمار آمده است، وقتى تمیزى، خوش‏بویى، خوش‏رویى، خوش‏خویى، خوش‏گویى و خوش‏رفتارى سفارش دین است، وقتى مزاح و شوخى البته در حد اعتدال و دور از استهزاء، از اخلاق مؤمن است. وقتى شاد كردن یك نفر عبادت است، وقتى پیامبران و امامان همه از خوش‏سیماترین افراد بوده‏اند، وقتى در دَوَران امر بین دو پیش‏نماز، آنكه چهره‏اش زیباتر و قرائتش نكوتر است، ترجیح دارد و ... بسیارى از این نمونه‏ها، آیا جاى‏

گفتم گفت (نشر معارف)، ص: 35

تردید مى‏ماند كه نگاه دین، نگاه زیباشناسانه و جمال‏گرایانه است؟!

گفت: من تا حالا خیال مى‏كردم این گونه مقولات مربوط به زیبایى، ربطى به اسلام ندارد و در دین چنین نگرشى نیست.

گفتم:

سال‏ها دل طلب جام جم از ما مى‏كرد            آن چه خود داشت، ز بیگانه تمنا مى‏كرد

گوهرى كز صدف كون و مكان بیرون بود          طلب از گمشدگان لب دریا مى‏كرد

 

گفتم گفت (نشر معارف)

 




طبقه بندی: اجتماعی ، فرهنگی، عمومی،
برچسب ها: زیبایی، دو رویی،
[ 18 مهر 92 ] [ 22:36 ] [ م ع م ]
درباره وبلاگ

جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام عصر(عج) صلوات .

* الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ *

mamoharrami@yahoo.com


آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب